بازخوانی جامعه‌شناختی ـ تاریخی دیدگاه علیرضا ملایی توانی درباره ناموجه‌بودن مبدأ انگاری کودتای ۱۲۹۹ در تاریخ معاصر ایران

نوع مقاله : مقالات علمی پژوهشی

نویسندگان
1 استادیار گروه آموزشِ تاریخ ،دانشگاه فرهنگیان،تهران،ایران
2 کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی (گرایش ایران‌شناسی)، دانشگاه میبد، یزد، ایران.
10.48311/jhs.2026.120519.82951
چکیده
تعیین مبدأ تاریخ معاصر ایران از مسائل مناقشه‌برانگیز در تاریخ‌نگاری معاصر است؛ زیرا هر مبدأ پیشنهادی، فهم خاصی از تجدد، دولت، جامعه و قدرت سیاسی را پیش‌فرض می‌گیرد. مسئله اصلی این مقاله آن است که آیا کودتای ۱۲۹۹ و برآمدن دولت رضاشاهی را می‌توان آغاز تاریخ معاصر ایران دانست یا باید آن را در امتداد روندهای پیشین، به‌ویژه انقلاب مشروطه، تحلیل کرد. هدف مقاله، بازخوانی جامعه‌شناختی دیدگاه علیرضا ملایی توانی درباره ناموجه‌بودن مبدأانگاری ۱۲۹۹ و بسط آن در چارچوب مفاهیم جامعه‌شناسی تاریخی است. پرسش محوری پژوهش این است که با اتکا به مفاهیمی چون بحران دولت، ظرفیت نهادی، دولت‌سازی و مشروعیت سیاسی، کدام رخداد واجد جایگاه بنیادی‌تری در دوره‌بندی تاریخ معاصر ایران است. روش پژوهش، تحلیل تاریخی ـ تفسیری با رویکرد جامعه‌شناسی تاریخی است و داده‌ها از آثار تاریخ‌نگارانه، پژوهش‌های نظری، منابع مربوط به دوره قاجار و پهلوی، خاطرات رجال و نمونه‌هایی از مطبوعات دوره پهلوی فراهم شده‌اند. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که بحران اواخر قاجار واقعیتی تاریخی بود، اما تاریخ‌نگاری رسمی پهلوی با بازنمایی گفتمانی این بحران، کودتای ۱۲۹۹ را به‌مثابه مبدأ «ایران نوین» تثبیت کرد. در مقابل، انقلاب مشروطه با طرح مفاهیمی چون قانون، مجلس، ملت، نمایندگی و تحدید قدرت، منطق سیاست در ایران را دگرگون ساخت. نتیجه مقاله آن است که دولت رضاشاهی مرحله‌ای مهم در تمرکز اقتدار و افزایش ظرفیت نهادی دولت بود، اما مبدأ تاریخ معاصر ایران نیست؛ زیرا معاصریت ایرانی پیش از آن، با طرح پرسش از مشروعیت و حدود قدرت در انقلاب مشروطه آغاز شده بود.تحلیل ارائه‌شده در این مقاله نشان داد که روایت رضاشاه‌محور از تاریخ معاصر ایران با تمرکز بر مسئله نظم، اقتدار و کارآمدی دولت، کودتای ۱۲۹۹ را به عنوان نقطه آغاز «ایران جدید» برجسته کرده است. با این حال، چنین روایتی بخشی از فرایند پیچیده‌تر تحول دولت در ایران را به یک لحظه گسست تقلیل می‌دهد. بررسی تحولات سیاسی و نهادی ایران نشان می‌دهد که بسیاری از روندهایی که در دوره رضاشاه به تمرکز و انسجام بیشتری رسیدند، ریشه در بحران‌های سیاسی و نهادی دوره پسامشروطه داشتند و بدون در نظر گرفتن آن زمینه تاریخی قابل فهم نیستند.
در این چارچوب، مقاله حاضر در امتداد دیدگاه ملایی بر آن است که انقلاب مشروطه جایگاه بنیادی‌تری در تعیین مبدأ تاریخ معاصر ایران دارد. اهمیت مشروطه تنها در تغییر شکل حکومت نبود، بلکه در گشودن افق تازه‌ای از مفاهیم سیاسی نهفته بود که پس از آن، فهم قدرت و دولت در ایران در نسبت با آن‌ها صورت‌بندی شد. مفاهیمی چون قانون، نمایندگی، ملت و مسئولیت دولت، زبان تازه‌ای برای سیاست پدید آوردند و چارچوبی مفهومی ایجاد کردند که حتی تحولات اقتدارگرایانه بعدی نیز در درون همان افق شکل گرفتند. از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، اهمیت این نتیجه در آن است که نشان می‌دهد مبدأهای تاریخی صرفاً از دل یک رویداد سیاسی استخراج نمی‌شوند، بلکه در تعامل میان بحران‌های نهادی، روایت‌های تاریخ‌نگارانه و بازنمایی‌های گفتمانی شکل می‌گیرند. بدین معنا، تعیین مبدأ تاریخ معاصر ایران نه فقط به ارزیابی تحولات سیاسی، بلکه به شیوه‌ای مربوط می‌شود که تاریخ ایران در حافظه علمی و عمومی روایت شده است.
کلیدواژه‌ها
موضوعات