1- دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشگاه یزد، ایران
2- دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه یزد، ایران
چکیده: (13864 مشاهده)
از زمان پیدایش دولت مدرن در ایران توسط رضاشاه تاکنون، رویکردهای مختلفی دربارۀ چگونگی شکلگیری یا ماهیت آن مطرح شده است. اما از میان آنها، دو رویکرد برجستهتر و مهمتر است که بهنوعی درمقابل هم قرار میگیرند: یکی رویکرد «سلطانیسم» است که مدافعان آن به پیروی از ماکس وبر، دولت رضاشاه را حالت خاص و افراطی از پاتریمونیالیسم (پدرسالاری) میدانند و نگاهی نخبهگرایانه (کارگزارمحور) دارند؛ دیگری رویکرد «دولت مطلقه» است که اغلب بر عوامل ساختاری تأکید و نقش ساختارها را در شکلگیری دولت رضاشاه برجسته میکند و نقش چندانی برای کارگزار (رضاشاه) قائل نمیشود. در این مقاله سعی شده است با استفاده از نظریۀ «ساختاریابی» گیدنز، به نقش متقابل ساختار و کارگزار در شکلگیری دولت استبدادی رضاشاه پرداخته شود. درواقع، ساختاریایی روشی است که به نقش کارگزار در بستر (ساختار) و ارتباط متعامل و متقابل ساختار و کارگزار توجه میکند. ازاینرو، با کاربرد این نظریه در چگونگی پیدایش دولت رضاشاه، این نتیجه بهدست میآید که هیچیک از این دو دیدگاه نمیتوانند بیانگر تمام واقعیت باشند؛ بلکه تلفیقی از آن دو بهتر میتواند شکلگیری دولت رضاشاه را تحلیل کند.
نوع مقاله:
طرح پژوهشی |
موضوع مقاله:
علوم سیاسی انتشار: 1394/2/1