واکاوی گسست سرمایه‌های اجتماعی در پی قحطی‌های ساختاری جنوب ایران (اواخر قاجار تا میانه پهلوی)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
دانشجوی دکتری تاریخ ایران گروه تاریخ دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس
10.48311/jhs.2026.123006.82979
چکیده
چکیده
کرانه‌های شمالی خلیج‌فارس به دلیل وابستگی شدید به بارندگی‌های فصلی و کشت دیم، همواره در معرض نوسانات اقلیمی و بحران‌های معیشتی بوده است. با این حال، آنچه قحطی‌های اواخر دوره قاجار و میانه دوره پهلوی را از خشکسالی‌های مشابه در ادوار پیشین متمایز می‌سازد، هم‌افزایی سه سطح از عوامل تشدیدکننده بحران است: مداخلات ساختاری قدرت‌های خارجی (به ویژه انگلستان) در کنترل بنادر و خروج سیستماتیک منابع غذایی؛ ناکارآمدی دولت مرکزی در اعمال حاکمیت بر مناطق جنوبی و جلوگیری از صادرات غلات و فرصت‌طلبی گروه‌های محلی صاحب‌نفوذ در احتکار و تسهیل قاچاق. این پژوهش با رویکرد تحلیلی-تبیینی و بهره‌گیری از منابع اسنادی، آرشیوی و مطبوعاتی، در صدد پاسخ به این پرسش است که تعامل میان این سه سطح از عوامل چگونه به تشدید بحران معیشت و فروپاشی شبکه‌های اجتماعی در کرانه‌های شمالی خلیج‌فارس انجامید.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که خروج سازمان‌یافته هزاران تن گندم و احشام از بنادر جنوبی، ناکارآمدی احکام ممنوعیت صادرات در نتیجه نفوذ بیگانگان در ساختار گمرک و احتکار و سوداگری خوانین و تجار محلی، به‌طور هم‌زمان فشار مضاعفی بر ساکنان مناطق جنوبی وارد آورد. شواهد آرشیوی آشکار می‌سازد چگونه مداخلات استعماری بریتانیا، ضعف دولت مرکزی و فرصت طلبی کارگزاران دولتی و رهبران محلی، چرخه‌ای معیوب از بحران و تشدید قحطی را پدید آورد. پیامد این هم‌افزایی، فراتر از مرگ‌ومیر گسترده، به مهاجرت و تخلیه جمعیتی در جزایر و بنادر خلیج‌فارس، گسست شبکه‌های خویشاوندی و همبستگی‌های محلی و بی‌اعتمادی عمومی به نهادهای حاکمیتی انجامید. این پژوهش، درک سنتی از قحطی به‌مثابه پدیده‌ای طبیعی را به چالش می‌کشد و بر ضرورت بازنگری در تاریخ‌نگاری فجایع ایران با رویکردی مبتنی بر اقتصاد سیاسی و تحلیل ساختاری تأکید دارد. این مقاله نشان می‌دهد که قحطی‌ها نه صرفاً نتیجه خشکسالی، بلکه برآمده از تعامل ژئوپلیتیک امپریالیستی، حکمرانی ضعیف و سوداگری محلی بود؛ سه‌گانه‌ای که به‌طور نظام‌مند بافت اجتماعی جنوب ایران را از هم گسیخت.
کلیدواژه‌ها
موضوعات